خانه عناوین مطالب تماس با من

حزیانات یک شوفر تاکسی

حزیانات یک شوفر تاکسی

درباره من

رفتم که خار از پا کشم محمل ز چشمم دور شد یک لحظه من غافل شدم یک عمر راهم دور شد ادامه...

پیوندها

  • گنگ
  • هش
  • هذ یان
  • اسما عیل
  • از پری تا سا
  • بنام پاک خدا
  • دستٍ خالیٍ دل
  • به من گوش کن
  • نیلو فر و بود نش
  • 'هذ یان های من'
  • درباره من و خودم
  • یک جرعه مستی
  • من و مشتری ها م
  • علیر ضـا و لذ ت بو د نش
  • عشق اول،عشق آخرنکنه خوابم دوباره

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • ..!
  • مدیونتم
  • خدا
  • رنگین کمان
  • حرام
  • دروغ پدر سوخته!
  • ...
  • تو چه گفتی سهراب؟
  • هوای گریه
  • آینه
  • حیف
  • اعتراف
  • ...
  • ...
  • بدون شرح

بایگانی

  • اسفند 1391 1
  • بهمن 1391 2
  • آذر 1391 1
  • آبان 1391 9
  • مهر 1391 1
  • شهریور 1391 1
  • مرداد 1391 2
  • تیر 1391 2
  • دی 1390 1
  • آذر 1390 1
  • آبان 1390 2
  • اردیبهشت 1390 1
  • فروردین 1390 3

آمار : 10726 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • ..! پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1391 14:09
    حقیقت کلفته توی مخای تنگ نمیره..!
  • مدیونتم شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1391 11:16
    به تو مدیونم غرورمو شکستی عین شیشه به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه به تو مدیونم منو دادی به بی بها بهانه به تو مدیونم واسه بغض عمیق این زمانه به تو مدیونم شکستی حرمت شبو منو ماه به تو مدیونم کم آووردیو رفتی اول راه به تو مدیونم عزیزم واسه این حال مریضم اگه مثل برج سنگی جلوی چشات میریزم به تو مدیونم به تو مدیونم...
  • خدا یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 13:09
    خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا .. زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را ... یکی آهسته می گوید : کنارت هستم ای تنها .......... و دل آرام می گیرد . . .
  • رنگین کمان سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 17:21
    یکرنگ که باشی، زود چشمشان را میزنی، خسته میشوند از رنگ تکراریت، این روزها دوره ی رنگین کمان هاست…!!
  • حرام سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 19:42
    لمسِ تن تو شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد داغیِ لبت ، جهنم من است حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد... فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس خاتون من حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه...
  • دروغ پدر سوخته! سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 10:59
    یه روز دروغ به حقیقت گفت میای بریم دریا شنا کنیم؟ حقیقت ساده زود باور پذیرفت اونا کنار دریا رفتند حقیقت تا لباساشو در آورد دروغ اونارو دزدید و فرار کرد از اون به بعد حقیقت عریان و زشت است ولی دروغ در لباس حقیقت زیباست
  • ... دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 11:48
    در آغوشت که جا میگیرم ، عمیق تر گناه میکنم ! من این جهنم را که هوای بهشتی دارد ... با هزاران بهشت خدا که بی تو هوای جهنم دارد ، عــــوض نــمــیـــکـــنــــم ...! این اخــــریـــــن اتـــمام حجتم بود . . .
  • تو چه گفتی سهراب؟ شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 20:38
    تو چه گفتی سهراب؟ قایقی خواهم ساخت ... با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد ... سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق .... یا که میگفتی .... تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد...
  • هوای گریه چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1391 18:39
    نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفته در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من هوای گریه با من هوای گریه با من هوای گریه...
  • آینه شنبه 20 آبان‌ماه سال 1391 09:56
    میبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم از خودم این غریبه کیه از من چی می خواد؟ اون به من یا من به اون خیره شدم؟ باورم نمیشه هر چی میبینم چشمامو یه لحظه رو هم میذارم به خودم میگم که این صورتکه میتونم از صورتم برش دارم میکشم دستمو روی صورتم هر چی باید بدونم دستم میگه منو توی آینه نشون میده میگه این تویی نه هیچ کس دیگه...
  • حیف پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 20:30
    چون جویبارهایی کوچک در نخستین ایستگاهها از پا در امدیم من هیچ حیف از تو که دریا را ندیدی
  • اعتراف سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1391 12:24
    اعتراف تلخیست! من به جای خالی اش بیشتر از خودش عادت کرده ام . . . !
  • ... سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1391 12:19
    گیرم که تمام شب را گریه کرده باشی گیرم که جای خالی یک آغوش، تا خود ِ صبح دستش را دور گلویت فشرده باشد انصاف نیست اما با این همه، ... منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش! اشک هایت را با دست های خودت، با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن که... همه ی رهگذران این خیابان شلوغ مثل تو تنهایند...
  • ... چهارشنبه 26 مهر‌ماه سال 1391 09:38
    من انسانی قوی هستم اما گهگاهی دلم می خواهد کسی دستم را بگیرد و بگوید همه چیز درست خواهد شد ... .. .
  • بدون شرح سه‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1391 21:24
  • گلهای کاغذی یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1391 09:42
    من هنوز هم نفهمیدم که چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزان گل کاغذین روید
  • زمان سه‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1391 17:59
    زمان مشکلات را حل نمی کند فقط آنها را ماست مالی می کند
  • راهنما چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1391 17:47
    عجب اوسکولیه این رفیق ما، توی خلوت ترین خیابون دنیا داره رانندگی میکنه، هیچ ماشینی از یک کیلومتریشم رد نمیشه، بازم برای گردش به چپو راست راهنما میزنه 100 بار بهش گفتم نکن این کارای فوفول بازیو، میخندن بهت، مگر میفهمه همیشه با یه لبخند و سکوت که قیافشو میکنه عین اوسکولا جوابمو میده نفهمه دیگه اوسکوله دیگه هه هه راهنما...
  • نور پنج‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1391 09:55
    برای چراغ همسایه هم نور آرزو کن بی شک حوالی تو هم روشن خواهد شد.
  • خیلی ممنون پنج‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1390 03:35
    خیلی ممنون واسه هر چی که آوردی به سرم خیلی ممنون ولی من به سادگی ازت میگذرم من حواسم ....
  • یادآوری سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1390 03:51
    یادم باشد که اگر یک پروانه برای بیرون آمدن از پیله اش ساعتها درد کشیده من برای آرامش امروزم سالها دردو رنج کشیده ام.
  • آرام و آهسته جمعه 27 آبان‌ماه سال 1390 02:10
    بهش میگم: تو چرا اینقد یواش رانندگی میکنی؟ میگه: دارم با فاصله پشت سر ماشین جلویی میرم، یواش که نیست. میگم: آخه اینجوری که تا صبح طول میکشه برسیم، یه بوقی چراغی چیزی ازش رد شو برو. میگه: اینو رد کردم، ماشین جلوییشو چی؟ میگم: خوب اونو هم رد کن برو!! میگه: اینجوری که تو میگی؛ اومدیم GTAبازی کنیم نه رانندگی! میگم: خوب...
  • آرزو چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 00:20
    آرزویم برایت این است: در میان مردمی که می دوندبرای زنده ماندن آرام قدم برداری برای زندگی کردن.
  • یابو؟! پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1390 02:02
    ظهر بوداز داروخانه اومدم بیرون دیدم یه نفر مثل میر قضب وایساده جولو ماشینم مثل معلمایی که به دانش آموز خرفتو خنگشون نگاه میکنن با یه نگاه عاقل اندر سفیه چپ چپ زل زده بود به من که حالا به در ماشین رسیده بودمو داشتم بازش میکردم یه دفه با پرخاش گفتم: - چته؟ - تازه میپرسی چته؟ مرد حسابی ۱۵ دقیقس که منتظر جنابعالی هستم که...
  • رد پا! شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1390 03:55
    کسی که آرامشم را به هم میزد ردپایش را گرفتم،خودم بودم
  • مسافری از قبرس پنج‌شنبه 4 فروردین‌ماه سال 1390 03:53
    هر چی براش بوق می زدم انگار نه انگار که گوش داشت آخه ثانیه شمار چراغ قرمز داشت صفر میشد ۱۰ ۹ ۸ بووووووووووووق ۶ ۵ بوووووووووووووق ۲ ۱ ۰ ۰ ۰ سبز شد یه دفه انگار از خواب بیدار شد،حرکت کرد مردک نمی فهمه که باید مثل فورمول۱ زود تر از شللیک حرکت کرد اینجا مسابقست آخه بعد میرن از قبرس میارن نیارین بابا نیارین اووووووووووو...
  • مرتیکه ی بی فرهنگ چهارشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1390 03:31
    بهش گفتم بورو کنار گفت یه طرفه اومدی آقا گفتم اومدم که اومدم همه میان بکش کنار تا رد شم گفت نمیرم منم رفتم پایین قفل فرمونو کشیدم به جونش الانم از بازداشتگاه میام خیلی خسته ام خیلی بی فرهنگ بود مردک زرت رفت شکایت کرد